أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

418

تجارب الأمم ( فارسى )

رفتند و « بجكم » [ 1 ] در ميان ايشان بود كه حكومت عراق را بگرفت و در روزگار « راضى » امير الامراء شد و ما گزارش آن را تا اندازه‌اى كه شايستهء اين كتاب باشد خواهيم آورد . [ 2 ] روند كار ياران مرداويج را ابو مخلد [ 3 ] كه از خدمتگزاران و دولتمردان مرداويج بود چنين ياد مىنمود كه : تابوت مرداويج را به رى بردند * ، من روزى پرجوش‌تر از آن روز كه تابوت مرداويج به رى رسيد نديده‌ام ، كه همهء گيلها و ديلم‌ها ، چهار فرسنگ راه را ، با پاى برهنه پيمودند . او مىگفت : وشمگير برادر مرداويج نيز ، با

--> [ = ] شمرده است ( كامل 8 : 301 / 303 ) ليكن طقطقا او را ديلمى خوانده است ( آداب سلطانيه چ 1895 م ص 385 ) ولى اين نادرست است . به فارسى سخن گفتن توزون به روز كور كردن متقى ، صفر 333 ه ( ابن عديم پانوشت خ 6 : 108 ) نيز دليل ترك نبودن او نمىشود . توزون به سال 331 ه كه امير الامراى بغداد بود خجخج را كه شريك او در كشتن مرداويج است ، ميل كشيد و كور كرد ( خ 6 : 79 ) ولى خواهر توزون سنى گنوسيست و پيرو بربهارى بوده است ( پانوشت خ 5 : 413 ) . [ ( 1 - ) ] M : بجكم دو سال و هشت ماه و نه روز امير الامراى بغداد بود و در 21 رجب 329 به دست كردان جنوبى كشته شد ( خ 6 : 38 - 39 ) . [ ( 2 - ) ] در « اوراق » چنين آمده است : تركانى كه مرداويج را كشتند از آشفتگى به رنج آمده ، براى تعيين يك رهبر كوشيده « بجكم » را برگزيدند . پس او با غلامان همراهش به نزد ابن رايق رفتند و او از ايشان به خوبى پذيرائى نمود . / / M : چنان كه در پانوشت خ 5 : 483 نيز از صولى نقل شد ، كشتن مرداويج ، يك مسئله اجتماعى بوده است نه يك ترور فردى ، پانوشت خ 5 : 479 . مشكويه در خ 5 : 507 شمار كشندگان مرداويج را سيصد تن دانسته ولى تقسيم كردن خود او ايشان را به تركان مهاجر جنوب و تركان مهاجر به جبال ، كه هر كدام را يك امير ترك رهبرى مىكرد ، گستردگى اين پيشامد را نشان مىدهد . كمتر بودن شمار تركان مهاجر به جنوب از تركان شمال ، خواننده را به ياد تركان قشقائى كنونى مىاندازد . [ ( 3 - ) ] M : ابو مخلد عبد الله بن يحياست ، كه داستانى افسانه آميز دربارهء كشتن مرداويج از گفتهء او در خ 5 : 273 ياد شد .